قطعاً زهد به معناي اين نيست كه انسان دست از تلاش برداشته و براي داشتن چيزهاي بيشتر، حركتي نكند يا نخواهد، بلكه هدف از زهد اين است كه همه چيز را در حد بهدست آوردن آنها خلاصه نكنيم. مهم اين است كه پس از بهدست آوردن ميخواهيم چه حركتي را انجام دهيم و هدف نهايي از اين تلاش چيست. گاهي انسان آنقدر غرق در بهدست آوردن چيزي مي شود كه فراموش ميكند اين بهدست آوردن براي انجام چه فعاليت مهم ديگري است و به همين جايگاه كم، راضي ميشود مثلاً تلاش ميكند تا سرمايه به دست آورد اما بهمرور ممكن است كه فراموش كند اين سرمايه را براي توانايي انجام چه عمل خيري ميخواسته و كمكم وسيله، خود تبديل به هدف ميشود و زماني به خود ميآيد كه ميبيند تمام عمر را براي «بهدست آوردنها» صرف كرده است و فرصت كافي براي خرجكردن مفيد آن ديگر فراهم نيست. شايسته است كه تلاش كنيم تا بهدست آوريم ولي فراموش نكنيم كه بهدرستي مصرف كنيم. شايد اين شعر بهطور كامل گوياي حق مطلب باشد: «زهد آن نيست كه تو صاحب چيزي نشوي — زهد آن است كه چيزي نشود صاحب تو». چهارشنبه 1 اسفند 86