در مواجهه با قرآن شايسته است كه همواره بهگونهاي عمل كنيم كه روح مطلب را درك كنيم و آنقدر درگير ظاهر كلمات يا عبارات قرار نگيريم. براي اينكار، حداقل آن است كه آيات قبل و بعد را نيز (خصوصاً در محدودهي ركوعات كه با حرف ع علامتگذاري شدهاند ارزيابي كنيم، وگرنه احتمال آن است كه فقط در بند ظاهر آن مطلب باقي بمانيم و از درك روح آن غافل شويم. مثلاً بعضيها به آيه 85 سوره آلعمران كه با «و من يبتغ غير الاسلام دينا …» شروع ميشود (هركس غير از اسلام ديني اختيار كند از او قبول نميشود و در آخرت از زيانكاران است) استناد ميكنند و به اين نتيجه ميرسند كه در نزد خداوند فقط دين اسلام مورد تأئيد است و ساير اديان (خصوصاً ابراهيمي مانند يهوديت و مسيحيت) مورد قبول خداوند نيست. حال آنكه اگر فقط به آيه قبلي يعني 84 توجه شود، اصل مسئله آشكار ميشود: «بگو اى پيغمبر، به خداى عالم و كتاب و شريعتى كه به خود ما نازل شده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و فرزندانش نازل شده است و آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از جانب پروردگارشان آمد به همه ايمان آوردهايم. فرقى ميان هيچ يك از پيغمبران خدا نگذاريم در حاليكه تسليم فرمان خدا هستيم.» پس روشن ميشود كه منظور خداوند در اينجا كليت تسليم نسبت به امر خداوند است و هيچنوع تفاوتي بين پيامبران خويش و دعوت ايشان قائل نشده است. كلمه «لا نفرِق بين احد من رسله» بسيار در قرآن تكرار شده و دلالت بر همين امر دارد. همچنين در آيه 111 از سوره 5 (المائده) نيز حواريون عيسي ميگويند كه به او (يعني عيسي) اسلام آوردهاند. پس بهنظر مي رسد كه منظور بيشتر توجه و پذيرش امر خداوند است كه در قالب گفتههاي پيامبران شريف الهي بيان شده است. يا مثلاً وقتي كه در قرآن گفته ميشود كه «ان الدين عندالله الاسلام – دين در نزد خداوند همانا اسلام است» بازهم بهنظر ميرسد كه معناي اصطلاحي آن مدّنظر باشد. جمعه 2 فروردين 87
ارسال شده در دين, قرآن | بیان دیدگاه »
احتمالاً با سرعت شديدي كه در تغيير ساختار انتقال اطلاعات (Data) در حال وقوع است، ديگر لزومي به تمركز بر روي ارسال اطلاعات بهصورت ماهوارهاي نخواهد بود (اگرچه آن نيز بهعنوان يك راهحل به عمر خود ادامه خواهد داد) و اطلاعات برروي كابل (خواه از نوع برق يا مخابراتي و يا مشابه فيبرنوري) با سرعت بسيار زياد منتقل خواهد شد. بهگونهاي كه حتي گاهي استفاده از تلويزيونهاي رايج، مقرون بهصرفه يا داراي كيفيت لازم نخواهد بود و استفاده از چيزي شبيه به اينترنت به بزرگترين عنصر رسانهاي تبديل خواهد شد. بههرحال آن چيزي كه قطعي است اين است كه از نظر انتقال اطلاعات، بهچنان سرعتي خواهيم رسيد كه تصور كوچك شدن دنيا امر غريبي نخواهد بود. حتي شيوه ارسال اطلاعات شخصي نيز تغيير خواهد كرد. شايد بتوانيم اين طور تصور كنيم كه هر كسي داراي يك سيستم دريافت و ارسال اطلاعاتِ محدود خواهد شد و اين سيستم نيز چيزي شبيه به لباس، پوشيدني خواهد بود. كافي است كه كسي در يك جمع بخواهد اطلاعاتي را به افراد خاصي منتقل كند، كافي است كه آنها را انتخاب كرده و در كسري از ثانيه، اطلاعات مورد نظرش به آنها ارسال شده و حتي ديگر سيستم خروجي اطلاعات نيز تغيير خواهد كرد. ميتوانيم تصور كنيم كه فاصله ابزاري انتقال اطلاعات به مغز يا حواس چندگانه، كوتاهتر شود، يعني اگر مثلاً در حال حاضر اطلاعات چاپ ميشود تا سپس چشم آنها را ديده و پس از مطالعه وارد مغز شود، از راه و روشي سريعتر، بدون خواندن وارد مغز شود. بهعبارتي حتي چاپ نيز به كنار خواهد رفت. عصر حاضر، قطعاً عصر توليد، دستهبندي و انتقال سريع و انبوه اطلاعات (آگاهيها) خواهد بود. سهشنبه 21 اسفند 86
ارسال شده در جامعه, چه خواهد شد؟ | بیان دیدگاه »
حكايت «آموزش و پرورش» در اين ديار، قصه پرغصهاي است كه معلوم نيست چه زماني به سرانجامي نيكتر خواهد رسيد. اگر طبع دوران كودكي و نوجواني را بهتر واكاوي كنيم، آنرا شايد بيشتر مناسب «پرورش» بيابيم تا آموزشهاي بسيار سخت و سنگين كه اينك چنين است. آموزش را زماني بردوش كودك و نوجوان چنين سنگين، بار ميكنيم كه شديداَ نيازمند پرورش روح لطيف خود است و پرورش (بخوانيد تأديب) را زماني به او تحميل ميكنيم كه در خفا يا در ظاهر در مقابل آن ناشكيبا است. كودكان ما در دوران ابتدايي و بخشي از راهنمايي بيشتر نياز به كسب هنر و تقويت ذوق و استعداد خود دارند تا مدرسه را محلي براي كشف تواناييهاي خود يافته و هرلحظه در تب و تاب رفتن به مدرسه و لذت بردن از زندگي اجتماعي در بين ديگران باشند. و آنگاه كه هنر و تواناييها در آنها قوام يافت بهكار ْآموختن علومي كه نافع باشد بپردازند، چرا كه علم بسيار است اما در كسب آني بايد اهتمام كرد كه نياز بيشتري بدان است. شاعر به زيبايي چنين سروده است:
آن علم كه نافع است، آموختني است
هر سكه كه رايج است، اندوختني است
آن زنده كه كاري نكند، مرده به است
هر شاخ كه باري ندهد، سوختني است
شنبه 18 اسفند 86
ارسال شده در جامعه, زندگي, فرهنگ | بیان دیدگاه »
قطعاً زهد به معناي اين نيست كه انسان دست از تلاش برداشته و براي داشتن چيزهاي بيشتر، حركتي نكند يا نخواهد، بلكه هدف از زهد اين است كه همه چيز را در حد بهدست آوردن آنها خلاصه نكنيم. مهم اين است كه پس از بهدست آوردن ميخواهيم چه حركتي را انجام دهيم و هدف نهايي از اين تلاش چيست. گاهي انسان آنقدر غرق در بهدست آوردن چيزي مي شود كه فراموش ميكند اين بهدست آوردن براي انجام چه فعاليت مهم ديگري است و به همين جايگاه كم، راضي ميشود مثلاً تلاش ميكند تا سرمايه به دست آورد اما بهمرور ممكن است كه فراموش كند اين سرمايه را براي توانايي انجام چه عمل خيري ميخواسته و كمكم وسيله، خود تبديل به هدف ميشود و زماني به خود ميآيد كه ميبيند تمام عمر را براي «بهدست آوردنها» صرف كرده است و فرصت كافي براي خرجكردن مفيد آن ديگر فراهم نيست. شايسته است كه تلاش كنيم تا بهدست آوريم ولي فراموش نكنيم كه بهدرستي مصرف كنيم. شايد اين شعر بهطور كامل گوياي حق مطلب باشد: «زهد آن نيست كه تو صاحب چيزي نشوي — زهد آن است كه چيزي نشود صاحب تو». چهارشنبه 1 اسفند 86
ارسال شده در از نگاهي ديگر, دين | بیان دیدگاه »
قناعت به معناي كمخواهي يا كمطلبي نيست، بلكه به معناي «قدر داشتهها را دانستن» است. اگر منصفانه بررسي كنيم و ببينيم كه چه چيزها داريم و چه چيزها نداريم، آنگاه براساس داشتههاي خود برنامهريزي كنيم و به سمت بهدست آوردن نداشتههاي مورد نياز برويم، يقيناً اين تعريف كاملتري از قناعت خواهد بود. قناعت نهتنها مانع از ارتقاي داشتههاي انسان نيست، بلكه خود روشي صحيح و منطقي براساس واقعيتها است. انساني كه به ميزان داشتههاي خود آگاهي كامل داشته باشد، ميتواند زيباييهاي پيرامون خود را بهتر ببيند و شيريني زندگي را بيشتر خواهد چشيد و اين به قدرت او خواهد افزود. بيسبب نيست كه شاعر ميگويد: قناعت توانگر كند مرد را. شنبه 27 بهمن 86
ارسال شده در از نگاهي ديگر, زندگي | بیان دیدگاه »
تكنولوژي ابزارساز و تواناييساز است و تا زماني كه در همين جايگاه باشد، منشاء خدمات و خير بسيار براي بشريت خواهد بود. اما مشكل از زماني آغاز ميشود كه تكنولوژي بهتنهايي بخواهد هدفساز يا انديشهساز نيز بشود. بديهي است كه در اينصورت ميتواند هدفي نهچندان پخته و يا حتي آسيبرسان را نيز اشاعه دهد. مثلاً فرض كنيم كه كسي به چنان مهارتي در دانش ژنتيك برسد كه بتواند تغييرات اساسي برروي خصوصيات انسان ايجاد كند. حال اگر او با همكاري تيمي كه ميتوانند ابزارسازي كنند محصولاتي توليد كنند كه هر كسي بتواند دستكاري در روحيات يا خلقيات افراد ديگر ايجاد كنند و حتي اين تواناييها با اهداف و نيّات نهچندان مطلوب باشند، چه خواهد شد؟ آيا فكر ميكنيد بهصرف اينكه كسي ميتواند توانايي يا ابزار جديدي بسازد، او را صالح به تشخيص هدف ميكند يا خير؟ يا مثلاً اگرچه برنامهنويسي موجب رشد و ارتقاي كاربري از كامپيوتر ميشود ولي اگر كسي كه توانايي برنامهنويسي دارد، برنامههاي مخرب يا آزارسان بنويسد، اينها وجوه منفي تكنولوژي را عيان خواهد ساخت. از اينجاست كه بيتوجهي به رشد و ارتقاي فكري و انساني افرادي كه علم بيشتري دارند، ميتواند نهتنها موجبات سعادت و رشد بشر را فراهم نكند، بلكه آزار و اذيت جديد و قويتري را نيز باعث خواهد شد. تكنولوژي بهتنهايي سعادتساز نيست. چهارشنبه 24 بهمن 86
ارسال شده در انديشه, جامعه, فرهنگ | بیان دیدگاه »
شايد بهنظر بيايد كه راست گفتن بسيار سخت باشد، ولي واقعيت اين است كه راست گفتن فينفسه عمل سختي نيست، فقط كافي چند لحظه چشمان خود را ببنديم و هرآنچه كه واقع شده يا واقع است را بگوييم. كار سخت، ظرفيت راست شنيدن است. اينكه انسان بتواند واقعيت را هضم كند و نگاهي درست و منطقي با آنچه كه بهوقوع پيوسته داشته باشد، نيازمند روحي بزرگ و بينشي عميق و نگاهي آيندهنگر است، براي راست گفتن فقط به كمي شجاعت نياز هست. اگر خيليها راست نميگويند، شايد بدينخاطر است كه هنور گوشهاي ما توانايي راست شنيدن را ندارد. بعد از آنكه چشمها را شستيم تا جور ديگر ببينيم، گوشها را نيز بشوئيم تا راستها را بشنويم. يكشنبه 21 بهمن 86
ارسال شده در انسان, زندگي | بیان دیدگاه »
مشكل ترافيك در تهران تقريباً به يك گره نسبتاً كور تبديل شده است و عليرغم تلاش فوقالعاده دستاندركاران طي بيش از ربع قرن، وضعيت كماكان اسفناك است. اما علت چيزي فراتر از معضلات ترافيكي است. فقط به بعضي از گزارهها در اين زمينه توجه كنيم:
- روزانه بيش از 2 ميليون نفر فقط از كرج به تهران آمده و شب برمي گردند (يعني نزديك به جمعيت كشور امارات)
- عرض خيابانهاي تهران بهطور متوسط بيش از شهرهاي آلمان و تعداد ماشينها نيز كمتر از آنجاست
- تعداد خيابانهايي كه يكطرفه ميشوند تقريباً به ميزان قابل ملاحظهاي زياد هستند.
اما با همهي اينها، گره كور ترافيك وحشتناك است و زمانهاي بسياري را از همه ضايع ميكند، چرا؟
واقعيت اين است كه «ميزان تردد» بسيار بيش از حد استاندارد شهري است و اين به دليل آن است كه هنوز هم براي سادهترين كار، بايد شخصاً در محل حاضر شد. و گاهي فاصله بين مبداء و مقصد مسافت زيادي است و تداخل با ديگراني كه همين وضعيت را دارند ايجاد ميكند. و بدا اينكه ضايع شدن اوقات فقط در ترافيك نيست بلكه در انجام سادهترين كارهاي اداري نيز بهقدري تشريفات است كه اگر اين ترافيكها را نيز حساب كنيم، واقعاً سخت بتوان باور كرد كه در قرن 21 زندگي ميكنيم. سؤال اينجاست كه پس در دنياي مدرن با اين مسئله چگونه روبرو شدهاند؟
بايد بپذيريم كه بهترين راهحل، بهرهمندي از سيستم «دولت الكترونيك» يا حتي «شهر الكترونيك» است. روشي كه با برخورداري از يك سيستم بسيار دقيق و منسجم اتوماسيون و استفاده از شبكه اينترنتي، حجم بسيار بالاي نيازهاي شهروندان از اين طريق تأمين ميشود. البته اگرچه ظاهراً اين مكانيزه شدنها وجود دارد ولي فقط ظاهراً اينطوري است و اين روش ناقص و جزيرهگونه، هيچگاه نميتواند كارايي يك سيستم يكپارچه و سراسري با همهي اهداف را داشته باشد. فقط اگر سيستم بانكي بهطور كامل در چارچوب «شهر الكترونيكي» قرار گيرد، بيش از 60% عمليات باجهاي كاهش پيدا ميكند، آنگاه هم مشتريان به كارهاي مهمتر خواهند رسيد و هم سيستم بانكي به برنامهريزي براي پيشرفت خواهد پرداخت. جالب اينكه در صورت استقرار كامل اين سيستم، علاوه بر حذف تشريفات بوروكراتيك، معضلاتي همچون پارتيبازي و رشوه نيز قابل محوشدن خواهد بود. استانداردهاي شهروندي در هياهوهاي بيحاصل گم شده است. شنبه 13 بهمن 86
ارسال شده در جامعه, قانون | بیان دیدگاه »
واقعيت اين است كه قبل از آنكه نحوهي استفاده صحيح از چيزي را ياد گرفته باشيم، صاحب آن ميشويم و معمولاً با توجه به تصورات خودمان، روشي در استفاده از آن مورد بكار ميگيريم كه غير منظور اصلي آن است. و عجيب هم مهارت داريم كه قواعد را بهم بزنيم و دنيا را به آن شكلي كه دوست داريم درآوريم. البته اين به خودي خود ايراد نيست، مشكل از زماني است كه بخواهيم قاعده خودمان را عين قاعده مقبول جهاني بدانيم. محصولات تكنولوژيك معمولاً براي يك هدف اصلي و چند هدف فرعي ساخته شدهاند. حال به بعضي از اين تناقضات توجه كنيم:
هدف اصلي تلفن: ارائه پيامهاي كوتاه سريع ما بيشتر براي: احوالپرسي
هدف اصلي موبايل: دسترسي سريع و آني ما بيشتر براي: تجارت و كار
هدف اصلي اينترنت: تجارت و كار ما بيشتر براي: سرگرمي
هدف اصلي كامپيوتر: برنامهريزي و مكانيزاسيون ما بيشتر براي: بازي
البته نه اينكه هميشه استفاده نامطلوب باشد، بلكه غالباً اين وضعيت است. بايد فكر كنيم كه چرا هميشه همه چيز را از جاي خود خارج ميكنيم و اهداف فرعي را تبديل به هدف اصلي ميكنيم. با اينكه ما از مظاهر مدرنيته (تجدد) برخوردار هستيم (آنهم معمولاً بهترينهايشان را) ولي هيچگاه به حداقل سطح مقبول در كاربري آنها نرسيدهايم. بهعبارتي ضررهاي تجدد را بهطور كامل تحمل ميكنيم اما از منافع آن استفاده كامل نميبريم. مثلاً تعداد كامپيوترهاي موجود در ايران همتراز آلمان است، اما آيا حتي از يكدهم بهرهوري آنها نيز برخوردار هستيم؟ علت در اين است كه معمولاً تجهيزات را در زمينه هدف اصلي آنها بهكار نميگيريم. پنجشنبه 11 بهمن 86
ارسال شده در جامعه, قانون | بیان دیدگاه »
دوستيها و دشمنيها، مقدمهي انحراف در اعتقادات و بهتبع آن در دين خواهد بود. مثلاً خوشآمدن از كسي يا چيزي، باعث تقويت غلوّ (بزرگنمايي) پيرامون آن شخص يا آن واقعه ميشود. حتماً بوده اتفاقاتي كه خود شاهد آن بودهايم و هنگامي كه فرد ديگري با روحيات خود، آن واقعه را براي ديگران تعريف ميكند، وقايع را كمي بزرگتر يا كوچكتر از آنچه كه ديدهايم بيان ميكند. و همينطور ميتواند به ترتيب ناقلين بعدي، چيزهايي به آن اضافه يا از آن كم كنند و از اينجاست كه شاهد بروز انحراف در اصل واقعه خواهيم بود. مثلاً ديدهايم كه شهرداري براي آبخوريها طرحي شبيه سقاخانه با حالتي معنوي ساخته است، و اين ممكن است پس از طي 50 سال، اتفاقاتي از نظر موقعيت طراحي يا مكاني پيدا كند و احياناً كساني هم نذري كرده باشند و بازهم برحسب اتفاق نذرشان ادا شود، آنگاه است كه اين مكان تبديل به يك مكان شريف و بعضاً صاحب شجره و تاريخچه نيز شده و ديگر كسي هم نميتواند بهدليل ترس از قدرت اعتقادات مردم، حرفي در مورد اصل ماجرا بهزبان بياورد كه اين مكان بسيار طبيعي و فقط يك سازه است. درست است كه اين اعتقادات ظاهراً ضرري نميزند، اما شيوه و سيرهي معصومين ما همواره بر جلوگيري از اعتقادات سستبنياد و مبارزه با خرافات بوده، چرا كه اين اسب جهالت حتي اگر مسافت زيادي نيز طي كند، عاقبت سرنشين خود را بهزمين زده و همهي اثر مثبت خود را از بين خواهد برد. اعتقادسازيهاي سست را بنياد نكنيم. چهارشنبه 10 بهمن 86
ارسال شده در دين | بیان دیدگاه »
خدايي كه انسان را خلق كرده نيكتر از هر كسي ميداند كه وقتي دل اين موجود پر ميشود به هيچ چيزي سبك نميگردد جز درددل در نزد ياري دوستدار و اگر مقتدر به حل آن نيز باشد كه نهايت سعادتمندي است. بنابراين راهي براي اين ارتباط دوستدارانه فراهم كرده و هر زماني كه انسان بخواهد، ديدار را ميسر ميكند بيهيچ مانع و رادعي. عبادت نه وسيلهاي براي اذيت و آزار بلكه عشق است و قرار. آيا هيچ نشده كه گاهي بخواهيم درپي دردي با كسي درددل كنيم و معمولاً نيز اگرچه باعث سبكي اوليه ميشود ليكن بعداً دشواريهايي را نيز رقم ميزند و بعضاً پشيمان از اين حركت ميشويم. حال بياييم و همهي واسطهها را رها كنيم و مستقيم به ديدار يار رويم و نه اينكه چيزي بخواهيم بلكه بگوييم و سبك شويم. پشيمان نمي شويم. شاعر مي گويد:
اي يكدله صد دله، دل يكدله كن
مهر دگران را ز دل خود يله (رها) كن
يك صبح ز اخلاص بيا بر در ما
گر كام تو بر نيامد از ما گله كن
سهشنبه 9 بهمن 86
ارسال شده در انسان, خلقت, دين | بیان دیدگاه »
براي خالصتر كردن هر چيزي شايسته است كه انسان چيزي متناسب با موضوع آن را ببخشد (زكات) و از عجايب اين امر آن است كه در نهايت نهتنها چيزي از اصل كم نميكند بلكه در طي يك فرايند، چهبسا به اصل يا فرع آن موضوع اضافه نيز ميكند. حديث زيبايي است كه ميگويد: «زكات العلم نشره» زكات علم انتشار آن است و جالب اينكه در اين انتشار و پخش كردن، در نهايت صاحب علم را نيز نفع و افزونگي خواهد داشت. حال بايد انديشه كرد و يافت كه زكات ساير داراييهاي انسان چيست تا با بخشيدن چيزي متناسب با آن، موجب تثبيت اصل يا اضافه كردنش شد. انگار با بخشيدن، اگرچه در ظاهر كاستي است اما در باطن افزونگي خواهد داشت. كلام زيبايي است كه انسان چيزي بهدست نميآورد مگر آنكه بهجايش چيزي را از دست بدهد. بخشي از چيزهايي كه داريم را ببخشيم تا جايگزين مناسب، جديد و بهتري پيدا كنيم. شنبه 6 بهمن 86
ارسال شده در انسان, دين | بیان دیدگاه »
تلقي بر اين است كه مدرنيته (تجدد) توانسته باشد تا زندگي بهتري را براي بشر فراهم كند. اگرچه در ظاهر نيز چنين بهنظر ميرسد، ليكن واقع اين است كه از رنجهاي بشر بهطور جدي كاسته نشده بلكه از شكلي به شكل ديگر درآمده است. شايد بهخاطر كمتوجهي به مباني اخلاق در اصول مدرنيته، باعث شده است كه اگرچه علم و رفاهِ ظاهري پيشرفت كردهاند ولي دشواريهاي جديدي نيز توليد شده است. مثلاً اگرچه امروزه بيماريهايي همچون وبا و طاعون مهارشدهتر از گذشته هستند ليكن بيماريهاي همچون MS و ايدز بهجاي آنها ميتازند. يا اينكه باوجود پيشرفت در زمينههاي نرمافزاري و برنامهسازي، وجود ويروسها و برنامههاي مخرب كامپيوتري نيز وقت و هزينه زيادي از انسانها ميگيرند. پيشرفت تكنولوژي اگرچه آسايشهايي را فراهم كرده اما بسياري آرامشها را نيز برهم زده است. بد نيست كه بدانيم مثلاً همين تلفن همراه يكي از ده اختراع آزاردهنده بشر شناخته شده است. با اينكه ميدانيم اگر نبود، معلوم نيست كه زندگي امروز چگونه ترسيم ميشد. جاي اخلاق در مباني امروز زندگي بشر بسيار خاليتر از گذشته مينمايد. جمعه 5 بهمن 86
ارسال شده در انديشه, جامعه | بیان دیدگاه »
يك سؤال: اگر فرض كنيم كه زماني همهي مردم تصميم بگيرند كه حرف پزشكان را مبني بر رعايت همهي مسائل بهداشتي و تغذيهاي و … جدي گرفته و با تلاش مجدانه كاري كنند كه ديگر مريض نشوند، آيا در آن روز همهي پزشكان از اين حركت استقبال خواهند كرد يا نگران خواهند شد؟ البته چون ميدانيم كه اين اتفاق واقعاً نخواهد افتاد و يا بهرحال هميشه مريض براي درمان و پرداخت هزينه وجود دارد، پس هميشه ميتوان از خيرخواهي براي مردم سخن گفت و آنها را دعوت كرد كه هميشه رعايت سلامتي خود را بكنند. ولي آيا واقعاً همهي دندانپزشكان وقتي كه سفارش ميكنند به رعايت سلامتي دهان و دندان، در اين گفتههاي خود صادق هستند؟ گاهي حرفهايي كه ميزنيم واقعاً دوست نداريم كه «دقيقاً» همان شود بلكه ميخواهيم «تقريباً» آنطوري شود، مثل خيلي از اوقات كه وقتي كسي دعوايي ميكند و نشان ميدهد كه ميخواهد طرف مقابل را لت و پار كند، ولي ته دلش دوست دارد كه بقيه جلوي او را بگيرند. پُر از تعارفات هستيم. دوشنبه 1 بهمن 86
ارسال شده در از نگاهي ديگر | بیان دیدگاه »
انسان از دو موجوديت برخوردار است: جسم و روح. جسم او را متصل به عالم فيزيكي و روح او را متصل به عالم متافيزيك نگهميدارد. بديهي است كه خوشيها و ناخوشيهاي انسان ميتواند هم از نوع جسمي يا روحي و يا توأمان باشد. مثلاً گاهي لذتي از غذاي خوشمزه مي بريم كه عمدتاً لذتي از نوع فيزيكي مي باشد و يا ممكن است درصدي هم لذت روحي از حتي غذاخوردن ببريم. اما لذتي كه در نيكوكاري هست شايد ارتباط مستقيم با جسم انسان نداشته باشد (اگرچه آن هم محتمل است). همينطور است عذاب و آزاري كه ميتواند هم جسم، آن را دچار شود و هم روح. بنابراين خلاصه كردن عذاب يا پاداش اعمال انسان فقط به جسم، امر نادرستي خواهد بود و تقليل بهشت و جهنم به فضايي دلپذير يا پر از آتش از همين تصور نشأت ميگيرد. اگرچه درستي يا نادرستي اعمال ما در همين دنيا و با آثار جسمي و روحي همچون «بومرنگ» بهخود ما برميگردد اما قطعاً بسياري از نتايج آن در عالمي ديگر كه فقط روح انسان امكان حضور در آن را دارد نيز به روح برخواهد گشت. بهعبارتي انسان سه نشئه (عالم) را تجربه ميكند: عالم جنين (كه ابتدا فقط جسم است و سپس بعد چندماه روح نيز در آن دميده ميشود- غالب بودن جسم بر روح)، عالم دنيا (كه تركيبي از جسم و روح است- ابتدا با غالب بودن جسم و بهمرور پايا شدن هردو) و عالم آخرت (كه روح جسم را ترك كرده و بهتنهايي اين عالم نهايي را تجربه خواهد كرد). با شعري از خواجه نصيرالدين طوسي كلام را كامل ميكنيم:
افسوس كه آنچه بردهام باختني است
بشناختهها تمام نشناختني است
برداشتهام هرآنچه بايد بگذاشت
بگذاشتهام هرآنچه برداشتني است
دوشنبه 1 بهمن 86
ارسال شده در خلقت | بیان دیدگاه »
دو هدف بزرگ كه خداوند در قرآن نيز براي فلسفهي ازدواج برشمرده، همانا «ايجاد كانون آرامش» و «انس گرفتن بهم» ميباشد. انسان در مسير كار و زندگي پرتلاطم خويش همواره در معرض سختيها و دشواريهاي اجتنابناپذير است و از اين رو است كه نياز به كانوني براي آرامش و استراحت فكري و جسمي و بازسازي تمركز دارد. همچنين ذات انسان بهگونهاي است كه نيازمند انس و الفت با غيرهمجنس خود است و همين مسئله بسياري از دشواريها را براي او سهل و آسان ميسازد. بهعبارتي اگر اين دو اصل مهم فراهم نباشد، هيچگاه نميتوان از اين خانواده انتظار كاركردي درست را داشت چرا كه در مسير هدف اصلي خود، خاصيت كامل را ندارد. متاسفانه آنقدر منظورهاي غيرمنطقي براي تشكيل خانواده در عرف اجتماع ما وارد شده است كه بايد پذيرفت اين ازدواجها بيشتر از آنكه از ميزان سختيهاي انسانها بكاهد، بر دشواريهاي آنها ميافزايد. زودتر بايد نگران اين وضعيت شد و تلاش كرد تا عرف اجتماع مجدداً در مسير درست خود هدايت شود وگرنه ازدواج و خانواده كاركرد صحيح خود را از دست خواهند داد و جز زحمت و آزار همديگر نخواهد بود. يكشنبه 30 دي 86
ارسال شده در زندگي | بیان دیدگاه »
اولين كسي كه ناچار شد راه را بر امام حسين «ع» و كاروانش ببندد، حر بن يزيد رياحي فرمانده لشكر عمرسعد بود، چرا كه فكر مي كرد كار به مسالمت حل شده و ادامهي كار به خشونتي كشيده نشود. اما آنگاه كه چنين نشد و عزم عبيدالله بن زياد را در يكسره كردن كار بر اهل بيت پيغمبر «ص» در صحراي كربلا ديد، به فكر فرو رفت و انتخاب كرد، انتخابي بزرگ. همين ساعتي پيش بود، بهسوي حسين «ع» رفت و اذن خواست تا توبهاش را پذيرفته و در ركابش قبولش كند. اگرچه اسم او آشكار بود اما حسين سوالي كرد تا جوابش در تاريخ ثبت شود: – نامت چيست؟ حر (يعني آزاداه) – الحق كه مادرت نام نيكويي بر تو نهاده، امروز مهمان مايي. جنگي كرد جنگكردني و شد افتخار آزادگان عالم. و اينچنين شد آنكه راه بر حسين بست، با فكر كردن و تشخيص خويش راه سعادت را از همو نشاني گرفت و از آن روز مهمان سفرهي اهل بيت گشت. شنبه 29 دي 86 عاشوراي حسيني
ارسال شده در دين | بیان دیدگاه »
هر پيامبري در دو عرصه شيوههاي خود را براي بهتر كردن زندگي امتش ارائه كرده است: راهكارهاي هر-زماني (Global) و مسائل خاص مكاني (Local). مسائلي كه در حوزه اخلاق و فلسفهي زندگي و ايجابهاي انساني بيان شده را ميتوان براي هميشهي تاريخ بكار برد و حداكثر آنكه با عطري جديدتر ارائه كرد. اما بديهي است كه مسائل خاص زمان و مكان آن پيامبر را نميتوان عيناً به هميشهي تاريخ تعميم داد، بلكه شايسته است كه با نگرش هوشمندانه، شيوههاي برخورد با قضايا را بهدست آورد و نتيجه را بهكار بست. مثلاً شيوههاي پيامبري كه در منطقه آفريقا بوده قطعاً با شيوههاي پيامبري كه در منطقه اروپا بوده حداقل بهدليل جغرافياي متفاوت، متفاوت است. پس راهكارهاي منطقهاي (Local) را نميتوان به همهي دنيا سرايت داد. همچنين مسائلي كه مستقمياً با دنياي مادي مردم سروكار دارد، تابع الزامات عقلي و درك نوين بشر است و نميتوان الزاماً با راهحلهاي گذشته اصرار در حل آنان داشت. و همينطور عكس آن است كه اگر چيزي از مسائل فرامادي بشري در گذشته داراي ارزشي بوده، مانند ايثار و انفاق، نميتوان تصور كرد كه در عصر نوين بايد ارزشهاي آنان را زدود و دوباره ارزشگذاري كرد. اگرچه ممكن است مصداقهاي آنان قابل تفسير باشد اما ارزشزدايي نميشوند. شنبه 29 دي 86
ارسال شده در دين | بیان دیدگاه »
يكي از دلايل مهم ماندگاري حركت عاشورا همانا در تقابل جدي «مردي» و «نامردي» ها است. و اين مسئله فارغ از ابعاد مذهبي خويش كه ميتواند فقط براي پيروان آن مكتب ارزشمند باشد، بهدليل برخورداري از عناصر بزرگترين چالش بشر از ابتداي خلقت، براي همهي نسلها و انسانها داراي آموزندگي است. شايد از اين رو است كه يكي از صفحات ارزشمند اين كتاب به رشادت و جوانمردي حضرت ابوالفضل العباس «ع» و شرح وقايع او در آخرين لحظات زندگي است. اگرچه انسان داراي يك زندگي سراسر نيكي باشد بهجاي خويش ارزشمند است اما نيكو از دنيا رفتن چنان قدر و قيمتي به محتواي زندگي ميدهد كه بزرگترين رمز ماندگاري آن در دل تاريخ خواهد بود. خدايش عباس را مورد لطف قرار داد كه باسعادت بزيست و باسعادت از دنيا برفت و شرمنده روي عزيزانش نشد. جمعه 28 دي 86 تاسوعاي حسيني
ارسال شده در دين | ۱ دیدگاه »
در دورههاي مختلف تحصيلي با درسهاي متفاوتي روبرو هستيم و نوع برخورد و نحوهي يادگيري ما نسبت به آنها متفاوت است. مثلاً در درس تاريخ، بررسي و عبرت گرفتن و نكتهآموزي از پيشامدهاي گذشته مدنظر است، در درس جفرافي به بررسي قوانين و قراردادهاي زميني و حدود و ثغور مرزها، در درس رياضي با اموري كه نياز به فهميدن و كشف مسائل جديد دارد، در علوم با تجربه و آزمون، در اجتماعي به بررسي روابط بين اجتماع پرداخته ميشود. بديهي است كه نميتوان با همهي مسائل به يك شكل برخورد داشت. در مواجهه با قرآن نيز بايد بههمين گونه عمل كرد. مثلاً وقتي كه به بيان پديدهاي تاريخي ميپردازد، نميتوان آن را به همهي دورانها گسترش داد بلكه بايد پس از بررسي نوع اتفاقات، درسهاي مفيد براي زمان حاضر گرفت. آنگاه كه در مورد مسائل جفرافيايي صحبت ميكند يا مسائل اجتماعي، بديهي است كه ناظر به زمان و مكان خاص ميباشد و از باب بررسي و نكتهآموزي براي زمان حاضر عنوان شده است و لذا اصرار به انجام همان مناسبات براي هميشهي تاريخ، امري قابل پذيرش نخواهد بود. يا در مورد مسائلي كه نياز به فهم دارد و يا آنچه كه در حوزهي اخلاق است، بديهي است كه نوع نگرش بايد متفاوت باشد. مشكلات ما از زماني آغاز مي شود كه بخواهيم هر چيزي را ازجاي خود تغيير داده و با اصولي كه متناسب با آن نيست، بسنجيم، مثلاً بخواهيم زمان را با دماسنج بهدست آوريم. باشد كه با قرآن چنين نكنيم. چهارشنبه 26 دي 86
ارسال شده در قرآن | بیان دیدگاه »